رابرت رایش: چرا ترامپ به »کمونیستها« حمله میکند؟ چون دیگر برگ برندهای در دست ندارد! نادر ثانی

برگردان به فارسی از نادر ثانی

آنچه در میان [ ] آمده از برگرداننده متن است و برای آسان‌تر شدن درک نوشته به متن اضافه شده است.

ترامپ برچسب‌های ترسناک را به دیوار پرتاب می‌کند تا ببیند کدام می‌چسبد.

ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره ایالات متحده دیگر برگ برنده‌ای در دست ندارد؛ به همین دلیل است که اکنون از «خطر کمونیسم» سخن می‌گوید. او نمی‌تواند درباره اقتصاد صحبت کند؛ زیرا قیمت‌ها همچنان سریع‌تر از دستمزدها در حال افزایش است، به این معنا که اکنون مردم ایالات متحده آمریکا فقیرتر می‌شوند. او نمی‌تواند درباره سیاست خارجی سخن بگوید؛ زیرا جنگ او در ایران به یک فاجعه تبدیل شده، تعرفه‌های گمرکی‌اش کاملاً شکست خورده‌اند و به‌وضوح نتوانسته است جنگ اوکراین را در روز اول به پایان برساند. او نمی‌تواند درباره مهاجرت حرف بزند؛ زیرا یورش‌ها و اخراج‌های دسته‌جمعی او به‌شدت ناپسند شده‌اند. پس با نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای چه چیزی برای او باقی می‌ماند؟ او به قدیمی‌ترین شگرد راست‌گرایان متوسل می‌شود: متهم کردن دموکرات‌ها (به‌ویژه نسل جدید رو به رشد سیاستمداران جوان و پرشور دموکرات) به کمونیست بودن. او جشن‌های دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال ایالات متحده را در روز جمعه با سخنرانی در کوه راشمور (یادمان ملی با مجسمه چهار رئیس‌جمهور ایالات متحده) آغاز کرد و در آن به ستایش فرهنگ ایالات متحده پرداخت و درباره پای خطر کمونیسم هشدار داد. در حالی که چهره‌های سنگی چهار تن از پیشینیان او در پشت سرش قرار داشتند، ترامپ به اصطلاح رادیکال‌ها و افراطی‌گرایان تاخت. او گفت: «اکنون شاهد پای خطر کمونیسم در سرزمین خود هستیم؛ از جمله از سوی تازه‌واردانی به کشورمان که عقایدی کاملاً مخالف با شیوه زندگی و موفقیت بزرگ ما دارند. شما می‌توانید کمونیست باشید یا می‌توانید میهن‌پرست باشید؛ نمی‌توانید هر دو باشید.»

اوه، خواهش می‌کنم.

ترامپ سال‌هاست که می‌کوشد مردم ایالات متحده را از دموکرات‌هایی که طرفدار درمان همگانی (مدیکیر برای همه)، مراقبت‌های همگانی از کودکان، آموزش عالی عمومی رایگان و مالیات‌های بالاتر برای فوق‌ثروتمندان برای تأمین مالی این برنامه‌ها هستند (همه مواردی که دموکرات‌های جوان در حال رشد از آن حمایت می‌کنند) بترساند؛ اما شگردهای او با موفقیت مواجه نشده است، زیرا این طرح‌ها مورد حمایت اکثریت توده‌های ایالات متحده هستند. پس اکنون او برچسب‌های ترسناک را به دیوار پرتاب می‌کند تا ببیند کدام می‌چسبد. کمونیسم، کلمه و شلاق‌زنی بود که پس از جنگ‌های جهانی اول و دوم برای سرکوب چپ‌گرایان به کار می‌رفت؛ این کلمه با اصطلاح «شکار جادوگران» برای سرکوب سیاسی، اتهام‌زنی بی‌اساس و نابودی حرفه‌های بسیاری شد.

این واژه در اوایل دهه ۱۹۵۰ سناتور جوزف مک‌کارتی از ویسکانسین (سناتور جمهوری‌خواه بدنام که با اتهامات کمونیستی بی‌اساس به مخالفانش شهرت یافت) را به بمب‌افکنی تک‌نفره تبدیل کرد؛ وقتی که او شهروندان ایالات متحده را مجبور به افشای نام‌ها می‌کرد و ناله‌های رقت‌انگیز آن لیبرال‌های دروغین و حقیر را که آن کمونیست‌ها و همجنس‌بازها را مصون از تعرض می‌دانستند به سخره می‌گرفت. مک‌کارتیسم محصول تلاش حزب جمهوری‌خواه پس از جنگ جهانی دوم برای ریشه‌کن کردن نیو دیل [مجموعه سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی فرانکلین روزولت در دهه ۱۹۳۰] بود. این حزب، انتخابات میان‌دوره‌ای ۱۹۴۶ را نبردی بین «جمهوری‌خواهی و کمونیسم» معرفی کرده بود و رئیس کمیته ملی جمهوری‌خواهان ادعا کرد که بوروکراسی فدرال پر از «روس‌های نیویورکی» [اصطلاح تحقیرآمیز برای چپ‌گرایان میانه‌رو] است. دموکرات‌های جدایی‌طلب جنوبی نیز به این اتهام‌زنی کمونیستی پیوستند. تئودور بیلبو، سناتور ایالت میسیسیپی که عضو کو کلاکس کلان (سازمان نژادپرستانه) بود و با سخنرانی طولانی فیلیباستر [مانع از تصویب قانون ضدلینچ] | اعدام فراقانونی سیاه‌پوستان شده بود، طرفداری اتحادیه‌های کارگری چندنژادی از حقوق مدنی را کار کمونیست‌های شمالی قلمداد کرد. جان الیوت رانکین، نماینده نژادپرست و یهودستیز دموکرات از میسیسیپی که به تأسیس کمیته کنگره در مورد فعالیت‌های ضد ایالات متحده کمک کرد، کارزار سازماندهی اتحادیه‌های کارگری در جنوب را «توطئه کمونیستی» خواند؛ زیرا می‌ترسید که این امر حق رأی بیشتری به سیاه‌پوستان بدهد. او هشدار داد: «ما در حال غفلت هستیم. آن‌ها در حال تصرف این کشور هستند؛ اگر این کشور را می‌خواهیم باید جلوی آن‌ها را بگیریم.» تاکتیک‌های هراس‌افکنی علیه کمونیسم موقتاً موفقیت‌آمیز بود؛ در انتخابات میان‌دوره‌ای ۱۹۴۶، دموکرات‌ها کنترل هر دو مجلس کنگره را از دست دادند. ویسکانسین، جوزف مک‌کارتی را به سنا فرستاد. کالیفرنیا، وکیل جوان نحوه استفاده از اتهام‌زنی کمونیستی را به عنوان ابزاری سیاسی دریافته بود؛ ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور اسبق آمریکا، چهار سال بعد کالیفرنیا او را نیز به سنا فرستاد. به احتمال زیاد نخستین خاطرات سیاسی ترامپ به وحشت سرمک‌کارتی برمی‌گردد. ترامپ و من هم‌سن هستیم و این خاطرات جزو اولین خاطرات من هستند. در ۹ ژوئن ۱۹۵۴ (۱۹ خرداد ۱۳۳۳)، کنار پدرم روی مبل نشسته بودم و جلسات استماع ارتش-مک‌کارتی (جلسات تحقیقاتی سنا درباره اتهامات مک‌کارتی علیه ارتش) را تماشا می‌کردم. مک‌کارتی ارتش ایالات متحده را به داشتن امنیت ضعیف در یک تأسیسات فوق‌محرمانه متهم کرده بود و به وجود نفوذ کمونیستی اشاره می‌کرد. او یکی از وکلای جوان ستاد جوزف ولش (وکیل مدافع ارتش) را کمونیست خواند. این اتهام می‌توانست حرفه آن مرد جوان را نابود کند. پدرم رو به تلویزیون فریاد زد: «حرامزاده!» من سرم را میان دو دستم پنهان کردم. همان‌طور که مک‌کارتی به حمله به وکیل جوان ادامه می‌داد، ولش حرف او را قطع کرد: «تا این لحظه، سناتور، فکر نمی‌کردم هرگز بی‌رحمی یا بی‌پروایی تو را به‌درستی سنجیده باشم.»

من تنها هشت سال داشتم اما مجذوب شده بودم.

مک‌کارتی متوقف نشد.

پدرم بلندتر فریاد زد: «حرامزاده!»

در این لحظه ولش از مک‌کارتی خواست که به او گوش دهد. او گفت: «اجازه ندهیم این جوان را بیش از این به قتل برسانیم سناتور. تو به اندازه کافی انجام داده‌ای. آیا هیچ‌گونه سنجش نجابتی نداری؟»

تقریباً یک‌شبه مک‌کارتی فروپاشید. ولش وجدان مردم ایالات متحده را بیدار کرده بود. محبوبیت ملی مک‌کارتی به یکباره از بین رفت. سه سال بعد، با سانسور همکاران سنا، طرد شدن از سوی حزب و نادیده گرفته شدن توسط مطبوعات، مک‌کارتی به الکل پناه برد، در این راه افراط را از حد گذرانده و در سن ۴۸ سالگی به عنوان مردی درهم‌شکسته درگذشت. در طول آن جلسات، مشاور ارشد مک‌کارتی، روی کوهن، وکیل و بعدها مشاور ترامپ بود که به عنوان وکیل وزارت دادگستری در پرونده جولیوس و اتل روزنبرگ (زوج یهودی اهل ایالات متحده آمریکا که در سال ۱۹۵۳ به اتهام جاسوسی برای اتحاد جماهیر شوروی محکوم شدند) به شهرت رسیده بود و موفق به محکومیت آن‌ها و در نهایت اعدامشان در سال ۱۹۵۳ شد. پس از سقوط مک‌کارتی، کوهن خود را به‌عنوان کارگزار قدرت در نیویورک بازتعریف کرد که از رسوایی‌ها، کیفرخواست‌ها و اتهامات فرار مالیاتی، رشوه‌خواری و سرقت جان سالم به در برد و در نهایت به مربی ترامپ تبدیل شد. بنابراین طبیعی است که ترامپ وقتی تقریباً هیچ برگ برنده دیگری در دست ندارد، به کارت ترامپ از کمونیسم دست بزند. مشکل ترامپ این است که ستارگان جوان دموکرات که ترامپ می‌خواهد آن‌ها را بی‌آبرو کند، هیچ ربطی به کمونیسم ندارند؛ آن‌ها به ساختاری ربطی به سوسیالیسم دارند. ظهوران مامدانی نماینده دموکرات در نیویورک، الکساندریا اوکاسیو کورتز [AOC] نماینده دموکرات‌ها در کنگره ایالات متحده، کیتی ویلسون از سیاتل، مالت کیروو از کلرادو و ده‌ها نفر دیگر به این دلیل محبوب هستند که با شرکت‌های بزرگ آمریکایی مبارزه می‌کنند، با فساد سیاسی ناشی از پول‌های کلان مبارزه می‌کنند و با مشکلات واقعی مردم عادی آمریکا دست‌وپنجه نرم می‌کنند. به هر حال برچسب‌ها بی‌ربط می‌شوند؛ در نظرسنجی مؤسسه آکسیوس-جنریشن لب، ۶۷٪ از جوانان ایالات متحده گفتند که تداعی مثبت یا خنثی با کلمه سوسیالیسم دارند، در حالی که ۴۰٪ تداعی مثبت یا خنثی با سرمایه‌داری دارند. یک نظرسنجی ملی جدید از مؤسسه کیتو [اندیشکده لیبرترین در واشنگتن] نشان می‌دهد که نسل (زد) [Zoomers] متولدین اواخر دهه ۱۹۹۰ تا اوایل ۲۰۱۰ بیشتر از سوسیالیسم (۵۳٪) نسبت به سرمایه‌داری (۴۵٪) حمایت می‌کنند. من می‌توانم ناامیدی روزافزون نسل زد را از سرمایه‌داری درک کنم؛ آن‌ها نمی‌توانند خانه شخصی خود را بخرند، برای تهیه بیمه درمانی تقلا می‌کنند، بازار کار وحشتناک است، آن‌ها توانایی تشکیل خانواده ندارند. از بسیاری جهات، سرمایه‌داری -یا هر چه که می‌خواهید سیستم فعلی ما را بنامید- به آن‌ها خیانت کرده است و آن‌ها آینده ایالات متحده هستند.

بنابراین من تردید دارم که اتهام‌زنی کمونیستی جدید ترامپ به جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای کمک کند. تا جایی که مردم ایالات متحده به سیاست موجود در این کشور به عنوان یک کل فکر می‌کنند، به نظر می‌رسد که آن‌ها بیشتر نگران نئوفاشیسم ترامپ هستند تا سوسیالیسم یا کمونیسم. همین نظرسنجی جدید کیتو نشان می‌دهد که ۵۶٪ از توده‌های ایالات متحده نگران هستند که این کشور در ۵۰ سال آینده به دلیل فساد و سوءاستفاده از قدرت در بالاترین سطوح دولت، دیگر یک کشور آزاد نباشد. البته خود ترامپ هیچ ایدئولوژی ندارد. او به سرمایه‌داری ذره‌ای اهمیت نمی‌دهد و نگران کمونیسم یا سوسیالیسم نیست. تنها باور محکم او به ایدئولوژی باستانی به نام خودشیفتگی، از نوع به‌خصوص بدخیم آن، تعلق دارد.

پانوشت

رابرت رایش، وزیر کار اسبق ایالات متحده در دوره کلینتون، استاد ممتاز سیاست عمومی در دانشگاه برکلی و از نظریه‌پردازان برجسته جریان چپ میانه دموکرات‌ها است. این مقاله در روزنامه گاردین منتشر شده و به تحلیل استراتژی انتخاباتی دونالد ترامپ در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره می‌پردازد.

About نادر ثانی

Check Also

دفاع چپ محور مقاومت از جمهوری اسلامی، تمام مرزهای اخلاقی را رد کرده است – ناصر طاهری

اسد گلچینی در نوشته‌ای که ظاهراً پاسخی به مقاله‌ی رفیق عادل الیاسی است، عملاً به …