ماشین کشتار در خدمت بقا؛ چرا سرکوب و اعدام هرگز مانع دادخواهی و سرنگونی نخواهد شد؟ – عبدالصمد آذرپور

ارکان صیانت از قدرت در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی از بدو شکل‌گیری تاکنون، همواره بر دو محور استراتژیک استوار بوده است: «خلق دشمن بیرونی به مثابه سازوکار انسجام‌بخشی» و «اعمال خشونت عریان و نهادینه‌شده در حوزه داخلی». در این منظومه تحلیلی، مجازات اعدام فراتر از یک ابزار کیفری یا نهاد قضایی ساده، ابزاری تماماً سیاسی و نمونه‌ای بارز از قتل سازمان‌یافته دولتی جهت استمرار هژمونی قدرت و مهار نیروهای اجتماعی تلقی می‌شود.

بررسی‌های جامعه‌شناختی و تاریخی نشان می‌دهد که حاکمیت در مقاطع بحرانی—به‌ویژه پس از تنش‌های نظامی، منازعات منطقه‌ای و به دنبال خیزش‌های گسترده مردمی نظیر اعتراضات سراسری دی‌ماه—دستگاه خشونت‌ورز خود را با شتابی مضاعف به حرکت درآورده است. منطق حاکم بر این رفتارسنجی سیاسی بر این فرض بنا شده که جهت مهار پی‌آمدهای مخرب ناکارآمدی‌های ساختاری، از جمله بحران‌های مزمن اقتصادی، تورم افسارگسیخته، فشارهای ناشی از تحریم‌ها و هراس بنیادین از فروپاشی ناگهانی، میان‌برترین راهکار، بالا بردن هزینه هرگونه فاعلیت اعتراضی از طریق بازتولید وحشت روانی در روان جمعی جامعه است.

از منظر اتاق‌های فکر امنیتی، جامعه معترض وضعیتی شبیه به یک پتانسیل انفجاری خفته دارد که هر جرقه‌ای می‌تواند آن را به گسستی سراسری بدل سازد؛ بنابراین، افزایش روزافزون آمار اعدام‌ها و سرکوب معترضان نه از موقعیت اقتدار یا ثبات، بلکه دقیقاً ناشی از نوعی «ترس ساختاری» و برای زایل‌کردن اراده عمومی صورت می‌گیرد تا نمایشی تصنعی از تسلط بر عرصه عمومی و کنترل خیابان‌ها ارائه شود.

​با این حال، برخلاف محاسبات نهادهای امنیتی و دستگاه سرکوب، این حجم از عریان‌سازی خشونت و قتل‌های ساختاری دولتی نتوانسته است به خنثی‌سازی یا خاموشی اراده اعتراضی بینجامد، بلکه فرآیند مقاومت را تعمیق بخشیده و آن را وارد فازهای پایدارتر و هوشمندانه‌تری کرده است. تحلیل رفتار اجتماعی نشان می‌دهد که بدنه جمعی جامعه معاصر ایران از «آستانه ترس» عبور کرده و اشکال نهادینه‌شده و نوینی از دادخواهی و مبارزه مدنی را خلق نموده است. نمود بارز این تعمیق آگاهی را می‌توان در کنش‌های ساختاریافته‌ای چون جنبش اعتصابی و اعتراضی «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در نهاد زندان، تحصن‌های شجاعانه خانواده‌ها در عرصه عمومی و تلاش‌های بی‌وقفه و همبسته مادران و دادخواهان مشاهده کرد که استوار در برابر ماشین سرکوب ایستادگی می‌کنند. این پدیده‌های مدنی اثبات می‌کنند که خشونت دولتی کارکرد بازدارنده و ارعاب‌آفرین خود را از دست داده و به عنصر فرآوری آگاهی جمعی، تعمیق خشم ساختارمند و انباشت نارضایتی عمومی تبدیل شده است.

از منظر جامعه‌شناسی قدرت، کلیت این ساختار توتالیتر به دلیل پیوند خورده‌گی ذاتی با چرخه بازتولید سرکوب، فاقد هرگونه ظرفیت برای اصلاح‌پذیری، تعدیل رفتاری یا اصلاحات ساختاری است. از این رو، بازتولید بی‌پایان قتل و سرکوب، امکان هرگونه بازسازی درون‌سیستمی را منتفی ساخته و این واقعیت ناگزیر را پیش‌رو می‌گذارد که فروپاشی و گذار نهایی از این چرخه به دست همین جامعه آگاه و معترض، تنها مسیر عینی برای دست‌یابی ملت ایران و نسل‌های آینده به ارکان بنیادینی چون آزادی، کرامت انسانی، عدالت و زیست شایسته مدنی خواهد بود.

عبدالصمد آذرپور

About عبدالصمد آذرپور

Check Also

مردمی که تنها ماندند، اپوزیسیونی کە غیبش زد! – عادل الیاسی

در این نوشتە استدلال می‌ شود که آنچە معمای بقای حاکمیت رژیم اسلامی را توضیح …