زنان پشت میله‌های جمهوری اسلامی؛ زندان‌هایی که صدای آزادی را خاموش نمی‌کنند – اسرین رحیمی

زندان برای هر انسانی می‌تواند مکانی برای سلب آزادی باشد؛ اما در جمهوری اسلامی ایران، برای بسیاری از زنان زندانی، زندان چیزی فراتر از چهار دیوار و میله‌های آهنی است. برای زنانی که به دلیل اعتراض، فعالیت مدنی، روزنامه‌نگاری، دفاع از حقوق بشر، مخالفت با حجاب اجباری یا بیان عقیده بازداشت می‌شوند، زندان بخشی از ساختار سرکوبی است که پیش از ورود به زندان آغاز شده و گاه تا سال‌ها پس از آزادی نیز ادامه پیدا می‌کند.

در جمهوری اسلامی، زن نه فقط به دلیل یک اتهام کیفری، بلکه به دلیل انتخاب سبک زندگی، پوشش، عقیده و حتی اعتراض به تبعیض می‌تواند هدف دستگاه امنیتی و قضایی قرار گیرد. حجاب اجباری، قوانین تبعیض‌آمیز، کنترل اجتماعی و سرکوب اعتراضات، مجموعه‌ای از سیاست‌ها را ساخته‌اند که در آن بدن و زندگی زن به عرصه اعمال قدرت حکومت تبدیل شده است.

زندان زنان، در چنین ساختاری، تنها محل نگهداری محکومان نیست؛ بخشی از ماشین ارعاب است.

گزارش‌های حقوق بشری نشان می‌دهد که زنان فعال، روزنامه‌نگاران، مدافعان حقوق بشر و مخالفان سیاسی با بازداشت‌های خودسرانه، محاکمه‌های ناعادلانه، احکام سنگین، محرومیت از درمان و بدرفتاری روبه‌رو شده‌اند. دیده‌بان حقوق بشر در گزارش سال ۲۰۲۶ خود از ادامه آزار و تعقیب زنان و دختران و همچنین محرومیت عمدی برخی زندانیان سیاسی از مراقبت پزشکی خبر داده است.

اما پشت این آمارها، انسان‌هایی زندگی می‌کنند؛ زنانی که هر کدام نام، خانواده، خاطره، آرزو و آینده‌ای داشته‌اند که حکومت تلاش کرده است آن را پشت دیوارهای زندان دفن کند.

زندانی شدن یک زن؛ مجازات یک خانواده

وقتی یک زن در ایران بازداشت می‌شود، مجازات اغلب به خود او محدود نمی‌ماند.

مادرانی هستند که ماه‌ها و سال‌ها از فرزندانشان دور می‌مانند. دخترانی که در نبود مادر بزرگ می‌شوند. همسرانی که باید همزمان با نگرانی برای وضعیت عزیزشان، هزینه‌های زندگی خانواده را نیز تحمل کنند. پدر و مادری که هر بار زنگ تلفن به صدا درمی‌آید، با اضطراب منتظر شنیدن خبری از فرزند خود هستند.

در بسیاری از پرونده‌های سیاسی و امنیتی، خانواده‌ها نیز در معرض فشار قرار می‌گیرند؛ از احضار و بازجویی گرفته تا محدودیت در پیگیری وضعیت زندانی.

این همان چیزی است که زندان جمهوری اسلامی را از یک مجازات معمولی فراتر می‌برد: حکومت می‌تواند یک نفر را بازداشت کند، اما اثر بازداشت را به ده‌ها نفر در بیرون از زندان منتقل می‌کند.

زن زندانی تنها پشت میله‌ها نیست. خانواده او نیز در نوعی زندان نامرئی زندگی می‌کند.

بدن زن؛ میدان دیگری برای سرکوب

سرکوب زنان در جمهوری اسلامی از زندان آغاز نمی‌شود. زندان، ادامه همان ساختاری است که پیش از بازداشت، زن را با قوانین و سیاست‌های تبعیض‌آمیز محدود می‌کند.

زنان در ایران با قوانین نابرابر در حوزه‌هایی مانند ازدواج، طلاق، ارث و حضانت روبه‌رو هستند و حکومت همچنان سیاست‌های مربوط به حجاب اجباری را دنبال کرده است. گزارش دیده‌بان حقوق بشر از استفاده حکومت از پیگرد قضایی، توقیف خودرو، تعطیلی کسب‌وکارها و حتی نظارت دیجیتال برای اعمال این سیاست‌ها خبر می‌دهد.

در چنین شرایطی، مخالفت یک زن با حجاب اجباری می‌تواند به پرونده قضایی تبدیل شود؛ اعتراض مدنی می‌تواند عنوان امنیتی پیدا کند و فعالیت اجتماعی می‌تواند بهانه‌ای برای بازداشت باشد.

این وضعیت نشان می‌دهد که مسئله زنان زندانی را نمی‌توان جدا از مسئله آزادی‌های اساسی در ایران بررسی کرد.

زنی که در خیابان روسری از سر برمی‌دارد، زنی که درباره حقوق زنان می‌نویسد، زنی که در اعتراضات شرکت می‌کند یا زنی که درباره نقض حقوق بشر سخن می‌گوید، در بسیاری از موارد با یک دستگاه حکومتی مواجه است که اعتراض او را نه به عنوان یک حق، بلکه به عنوان تهدید تلقی می‌کند.

زندان؛ جایی برای فرسوده کردن انسان

یکی از دردناک‌ترین ابعاد وضعیت زندانیان زن، محرومیت از مراقبت پزشکی است.

در گزارش دیده‌بان حقوق بشر، نام زنانی مانند فاطمه سپهری، زینب جلالیان، وریشه مرادی، مریم اکبری منفرد و راحله راحمی‌پور در میان زندانیان سیاسی محروم از مراقبت پزشکی مناسب آمده است. این سازمان همچنین گزارش کرده است که سه زن در زندان قرچک پس از محرومیت از مراقبت پزشکی مناسب جان خود را از دست دادند.

محرومیت از درمان برای یک زندانی فقط یک نقص اداری یا پزشکی نیست. وقتی یک مقام زندان یا دستگاه قضایی از بیماری یک زندانی اطلاع دارد اما درمان مناسب را به تأخیر می‌اندازد، نتیجه می‌تواند به یک رنج طولانی، آسیب دائمی یا حتی مرگ منجر شود.

برای یک زن بیمار، زندان می‌تواند معنای دیگری نیز داشته باشد: ترس از اینکه بیماری او در همان جایی تشدید شود که امکان تصمیم‌گیری درباره درمانش در اختیار خودش نیست.

زندانبان می‌تواند در را باز کند یا نباشد. می‌تواند انتقال به بیمارستان را تأیید کند یا رد کند. می‌تواند دارو را به موقع در اختیار زندانی قرار دهد یا آن را به تأخیر بیندازد.

به این ترتیب، بدن بیمار زندانی به یکی دیگر از عرصه‌های قدرت تبدیل می‌شود.

قرچک و تصویری از رنج پنهان

نام زندان قرچک برای بسیاری از خانواده‌های زندانیان زن با نگرانی و اضطراب گره خورده است.

شرایط زندان‌های ایران در سال‌های اخیر بارها از سوی سازمان‌های حقوق بشری مورد انتقاد قرار گرفته است. پس از حمله به زندان اوین در ژوئن ۲۰۲۵ نیز زندانیان به مراکز دیگری منتقل شدند که بنا بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر، با ازدحام، آلودگی، وجود حشرات، کمبود آب آشامیدنی و فقدان امکانات اولیه بهداشتی روبه‌رو بودند.

برای زنان، مشکلات بهداشتی زندان می‌تواند ابعاد مضاعفی داشته باشد.

نیازهای بهداشتی و پزشکی زنان، از مراقبت‌های مربوط به قاعدگی تا بیماری‌های زنان و مراقبت‌های تخصصی، نیازمند دسترسی منظم و محترمانه به خدمات درمانی است. اما در محیطی که حتی دسترسی عمومی زندانیان به آب، بهداشت و مراقبت پزشکی با مشکل روبه‌روست، وضعیت زنان می‌تواند به شکل نگران‌کننده‌ای وخیم‌تر شود.

زندانی زن در چنین شرایطی نه فقط آزادی حرکت خود را از دست می‌دهد؛ بلکه ممکن است اختیار ابتدایی‌ترین امور مربوط به بدن و سلامت خود را نیز از دست بدهد.

دادگاه‌هایی که پیش از شنیدن صدای متهم، حکم می‌دهند

بخش دیگری از این بحران، به دستگاه قضایی جمهوری اسلامی مربوط است.

بازداشت بسیاری از زنان سیاسی و مدنی با اتهام‌هایی انجام می‌شود که دامنه آنها بسیار گسترده و گاه مبهم است. در پرونده‌های سیاسی، عنوان‌هایی مانند «تبلیغ علیه نظام»، «اجتماع و تبانی»، «اقدام علیه امنیت ملی» یا اتهامات سنگین‌تر می‌توانند برای فعالیت‌هایی به کار روند که در یک نظام حقوقی مبتنی بر آزادی بیان، بخشی از حقوق شهروندی محسوب می‌شوند.

مشکل تنها عنوان اتهام نیست؛ بلکه روند رسیدگی قضایی نیز بارها مورد انتقاد سازمان‌های حقوق بشری قرار گرفته است.

دیده‌بان حقوق بشر گزارش کرده است که دادگاه‌های ایران در پرونده‌های مختلف به اعترافات اخذشده تحت شکنجه استناد کرده‌اند و متهمان در برخی موارد بدون دسترسی مؤثر به وکیل با محاکمه‌های ناعادلانه روبه‌رو شده‌اند.

عفو بین‌الملل نیز در سال ۲۰۲۶ از ادامه بازداشت‌های خودسرانه، محاکمه‌های شتاب‌زده و ناعادلانه و استفاده از اعترافات اجباری در پرونده‌های مرتبط با اعتراضات خبر داده است.

در چنین ساختاری، زندان گاه نتیجه یک فرآیند قضایی معمول نیست؛ نتیجه فرآیندی است که از بازداشت امنیتی آغاز می‌شود و ممکن است با اعتراف اجباری، محرومیت از وکیل، محاکمه ناعادلانه و حکم سنگین ادامه پیدا کند.

زنانی که حتی زندان نتوانست خاموششان کند

با وجود همه این فشارها، زنان زندانی در ایران فقط قربانی نیستند.

آنها بخشی از مقاومت جامعه ایران هستند.

زنانی که در زندان نامه می‌نویسند، اعتصاب غذا می‌کنند، درباره شرایط زندان شهادت می‌دهند، علیه اعدام اعتراض می‌کنند یا از حقوق دیگر زندانیان دفاع می‌کنند، نشان می‌دهند که سرکوب الزاماً به سکوت منجر نمی‌شود.

نام‌هایی مانند نرگس محمدی، پخشان عزیزی، وریشه مرادی، مریم اکبری منفرد و زینب جلالیان برای بسیاری از مردم ایران نماد همین ایستادگی‌اند. وضعیت برخی از این زنان در گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشری نیز به‌طور مستند مطرح شده است.

نرگس محمدی، برنده جایزه نوبل صلح، نمونه‌ای روشن از این وضعیت است. عفو بین‌الملل در مه ۲۰۲۶ اعلام کرد که مقامات جمهوری اسلامی با محروم کردن او از مراقبت تخصصی و به‌موقع پزشکی، سلامت او را به خطر انداخته‌اند.

این زنان، صرفاً نام‌هایی در فهرست زندانیان نیستند. هر کدام نماینده بخشی از جامعه‌ای هستند که خواهان حق انتخاب، آزادی و کرامت انسانی است.

اعدام؛ سایه‌ای سنگین بر سر زنان زندانی

در سال‌های اخیر، خطر اعدام نیز به یکی از جدی‌ترین نگرانی‌ها درباره برخی زنان زندانی در ایران تبدیل شده است.

دیده‌بان حقوق بشر گزارش داده است که جمهوری اسلامی استفاده از مجازات اعدام را در پرونده‌های دارای انگیزه سیاسی علیه زنان افزایش داده است. این سازمان از جمله به پرونده زهرا شهباز طبری و نسیمه اسلام‌زهی اشاره کرده و وضعیت پخشان عزیزی را نیز مورد توجه قرار داده است.

برای خانواده یک زندانی محکوم به اعدام، زندان دیگر تنها محل نگهداری یک عزیز نیست؛ به شمارش معکوس تبدیل می‌شود.

هر تماس تلفنی، هر مراجعه به زندان و هر خبر منتشرشده می‌تواند حامل بدترین احتمال باشد.

در چنین شرایطی، اعدام فقط گرفتن جان یک انسان نیست. اعدام، خانواده‌ای را نیز وارد چرخه‌ای از اضطراب، سوگ و بی‌خبری می‌کند.

و هنگامی که حکم اعدام بر پایه محاکمه‌ای ناعادلانه یا اعترافات اجباری صادر شود، پرسش اساسی‌تر این است که آیا حکومت حق دارد جان انسان را بر اساس روندی که خود از معیارهای عدالت فاصله گرفته است، بگیرد؟

جمهوری اسلامی از چه چیزی می‌ترسد؟

شاید پاسخ را بتوان در رفتار خود حکومت جست‌وجو کرد.

حکومتی که از یک زن بی‌حجاب می‌ترسد، از یک روزنامه‌نگار می‌ترسد، از یک وکیل می‌ترسد، از یک مادر دادخواه می‌ترسد و از زنی که در زندان نامه می‌نویسد هراس دارد، در حقیقت از قدرت کلمه و انتخاب انسان می‌ترسد.

زنان ایرانی طی سال‌های گذشته یکی از مهم‌ترین نیروهای تغییر اجتماعی در کشور بوده‌اند. جنبش «زن، زندگی، آزادی» این واقعیت را با صدایی بلندتر از همیشه نشان داد.

برای همین است که فشار بر زنان تنها یک سیاست قضایی یا امنیتی نیست؛ بخشی از تلاش حکومت برای حفظ نظم سیاسی موجود است.

حکومتی که مشروعیت خود را در معرض پرسش می‌بیند، اعتراض را تهدید تلقی می‌کند. و هنگامی که اعتراض از سوی زنان شکل می‌گیرد، مقابله با آن می‌تواند با مجموعه‌ای از ابزارها همراه شود: پرونده‌سازی، بازداشت، حبس، محرومیت از درمان، فشار بر خانواده و در مواردی تهدید به اعدام.

اما تاریخ نشان داده است که زندان همیشه پایان اعتراض نیست.

گاهی زندان، صدای اعتراض را بلندتر می‌کند.

پشت هر پرونده، یک انسان است

در میان اعداد و گزارش‌ها نباید انسان فراموش شود.

وقتی گفته می‌شود «یک زن به چند سال زندان محکوم شد»، پشت این جمله زنی وجود دارد که شاید کودکی در خانه منتظر اوست.

وقتی گفته می‌شود «یک زندانی از درمان محروم شد»، پشت این خبر انسانی وجود دارد که درد می‌کشد و ممکن است کسی بیرون از زندان شب را با نگرانی به صبح برساند.

وقتی گفته می‌شود «یک زن به اعدام محکوم شد»، پشت آن یک مادر، دختر، خواهر، همسر یا دوست وجود دارد که خانواده‌اش هر روز با ترس زندگی می‌کند.

زبان حقوق بشر نباید این انسان‌ها را به عدد تبدیل کند.

آنها زندانی‌اند، اما پیش از آن انسان‌اند.

حق دارند سالم بمانند، حق دارند وکیل داشته باشند، حق دارند محاکمه عادلانه شوند، حق دارند با خانواده خود در تماس باشند و حق دارند به خاطر عقیده، فعالیت مدنی یا اعتراض مسالمت‌آمیز، شکنجه و زندانی نشوند.

زندان نمی‌تواند آینده را حبس کند

جمهوری اسلامی ممکن است درهای زندان را ببندد، اما نمی‌تواند خواست آزادی را پشت آن درها حبس کند.

می‌تواند یک زن را از فرزندش جدا کند، اما نمی‌تواند خاطره مادر را از ذهن کودک پاک کند.

می‌تواند یک روزنامه‌نگار را زندانی کند، اما نمی‌تواند حقیقت را برای همیشه از جامعه حذف کند.

می‌تواند یک فعال حقوق بشر را به سلول منتقل کند، اما نمی‌تواند پرسشی را که او درباره آزادی و عدالت مطرح کرده است، از بین ببرد.

و می‌تواند صدها زن را در زندان نگه دارد، اما نمی‌تواند جامعه‌ای را که دیگر نمی‌خواهد در برابر تبعیض و سرکوب سکوت کند، برای همیشه خاموش کند.

وضعیت زنان زندانی در ایران، فقط مسئله زندان نیست. آینه‌ای است که ساختار جمهوری اسلامی را نشان می‌دهد؛ ساختاری که در آن تبعیض قانونی، سرکوب سیاسی، حجاب اجباری، بازداشت خودسرانه، محاکمه ناعادلانه، محرومیت از درمان و مجازات‌های سنگین در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.

زنان زندانی، در میان این همه فشار، یک حقیقت ساده را زنده نگه داشته‌اند:

آزادی را می‌توان برای مدتی سرکوب کرد، اما نمی‌توان آن را برای همیشه زندانی کرد.

تا زمانی که زنی به دلیل انتخاب پوشش خود بازداشت می‌شود، تا زمانی که فعال حقوق بشری به خاطر دفاع از انسان‌ها پشت میله‌هاست، تا زمانی که مادران دادخواه به جای شنیدن حقیقت با تهدید مواجه می‌شوند و تا زمانی که جان یک زندانی سیاسی در معرض حکم اعدام قرار دارد، مسئله زنان زندانی مسئله‌ای مربوط به گذشته نیست؛ بخشی از واقعیت امروز ایران است.

و شاید به همین دلیل است که نام این زنان باید بیرون از دیوارهای زندان تکرار شود.

نه برای ترحم.

برای یادآوری.

برای اینکه هیچ حکومتی نتواند انسان را به یک شماره پرونده تبدیل کند.

برای اینکه هیچ زندانی‌ای در سکوت فراموش نشود.

و برای اینکه روزی، در ایرانی آزاد، هیچ زنی به خاطر زن بودن، به خاطر انتخابش یا به خاطر گفتن حقیقت، پشت میله‌های زندان نباشد.

اسرین رحیمی

About اسرین رحیمی

Check Also

حذف مجازات اعدام در لبنان، اولین گام کوتاه شدن دست جمهوری اسلامی از این کشور! – حسن رحمان‌پناه

روز سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، برابر با ۱۱ اوت ۲۰۲۶، پارلمان ۱۲۸ نفره لبنان با …